تبليغاتX
برای او ...

 

  ما زنده به آنيم كه آرام نگيريم ...

 

درود

 مي خواهم حرفهايت را بخوانم و اگر دوست داشتي حرفهايم را مرور كني...

 مي خواهم ناگفته هايمان را بر لب بياوريم تا در ماوراي نگراني هايمان انديشه هايمان دفن نشوند...

 مي پندارم جاي دنجي باشد برا ي گويش تا شايد گشايشي باشد بر فاجعه تكرار و تكرار و تكرار...

 و از امشب آغاز مي كنم نظاره انتظار واريته هاي آفتاب خورده شما را...

دوشنبه بیست و سوم مهر 1386 ساعت 23:23 به قلم هاشم حكمه