ما زنده به آنيم كه آرام نگيريم ...
درود
مي خواهم حرفهايت را بخوانم و اگر دوست داشتي حرفهايم را مرور كني...
مي خواهم ناگفته هايمان را بر لب بياوريم تا در ماوراي نگراني هايمان انديشه هايمان دفن نشوند...
مي پندارم جاي دنجي باشد برا ي گويش تا شايد گشايشي باشد بر فاجعه تكرار و تكرار و تكرار...
و از امشب آغاز مي كنم نظاره انتظار واريته هاي آفتاب خورده شما را...