گريه و زاري براي چكش تركمنستان

اسكاتلنديها در دنيا به خساست مشهورند.
پدر اسكاتلندي در حالي كه قصد داشت ميخي را به ديوار بكوبد
به پسرش گفت: پسرم برو چكش همسايه را قرض بگير.
پسر اسكاتلندي ميرود و ميآيد: پدر، همسايه چكشش را نداد.
پدر: پسرم، برو خواهش كن.
پسر پس از رفت و برگشت دوباره: پدر، خواهش كردم، نداد.
پدر: پسرم، برو التماس كن.
پسر پس از رفت و برگشتي ديگر: پدر، التماس كردم، نداد.
پدر: پسرم، برو گريه كن.
پسر پس از رفت و برگشت دوباره: پدر، گريه كردم، نداد.
پدر: خوب ولش كن، برو چكش خودمان را بياور.
اين حكايت هرچند در نگاه اول تبسمي را بر لب جاري ميكند
اما اگر لحظهاي بر اين بيانديشيم كه آن همسايه اسكاتلندي همين تركمنستان خودمان
است و چكش نيز برایمان حكم گاز را پيدا كند، اشكهاي آميخته با افسوس نيز تسكيني
بر دردهايمان نخواهد بود.
» ادامه مطلب
وقتی که هیچکس نمی ماند...
نميدانم از كجا شروع كنم و كدامين حرف را سرسلسله اين مقوله بدانم. اوضاع و احوال چنان بهسان شاخههاي تاك درهم تنيده كه هيچ آغاز و انجامي را نميتوان براي آن متصور بود. هر سو را كه مينگري، متهمي را ميبيني كه چشمانش خيس از حلقه اشكي است؛ اشكي كه اگر حرفي را پي خود آورد، اين جمله را به صماخ گوشت ميرساند كه «به وحدانيت خدا قسم، من مسلمانم». مردمان را كه مينگري، هاج و واج جملات و كلماتي را براي هم بازگو ميكنند كه گوينده و شنوندهاش خويشتن را خواب ميپندارند از سختی پذيرش آنها. انگشتهاي بيشماري اين روزها بر دهان مانده از حيرت و چشمان زيادي را ميبيني كه پس از شنيدن نام ديگري از ردصلاحيتشدگان گرد ميشوند و كلامي در پس آنكه: «نه!» نميدانم منشا اين بهت و حيرت مستوليشده بر جامعه را كجا متصور شوم؟ در انديشههاي هياتهاي نظارت و يا تحقيقات هيات اجراييها؟ آخر عادت كرده بوديم براي بررسي صلاحيتها افكارمان را معطوف شوراي نگهبان كنيم اما اين بار كار به شوراي نگهبان كشيده نشده، تمام است و طومارها پيچيده شدهاند.
» ادامه مطلب
ادامه قهر و آشتی ها در شورای شهر شیراز
اعضاي شوراي اسلامي شهر شيراز دقايقي پس از آنكه به بحث
پيرامون اهميت تلاشهاي خود به عنوان نمايندگان مردم و مقايسه پاداش خدمت به مردم
با اجر نماز پرداختند، با يكديگر بگومگو كرده و جلسه علني شورا را ترك كردند.
آنان در حاليكه خاطره گفته شده توسط وزير نيرو را براي
همديگر تعريف ميكردند و از قول پرويز فتاح ميگفتند وقتي بحث خدمت به مردم باشد
ميتوان يك دقيقه نماز را سريعتر خواند تا به انجام امورات مردم رسيد، به خاطر چند
تذكر آييننامهاي قهر كردند تا جلسه شوراي اسلامي كلانشهر شيراز حدود 25 دقيقه
تعطيل شود.
» ادامه مطلب
مطلب
زیبای احمد شیرزاد آنقدر به دلم نشست که حیفم آمد شما نخوانیدش. شیرزاد نوشته: من
صلاحيت ندارم ، تو صلاحيت داري. من سياهپوستم و تو سفيد پوست . من اگر كاري انجام
دهم بنا به خواسته دلم بوده و تو هر تصميمي كه بگيري بنا بر مصلحت و تدبير است من
اگر به عرصة سياست بيايم قصدم قدرت طلبي است و تو اگر بيايي نيتي جز خدمت به خلق
خدا نداري . من اگر براي 50 نفر در يك محفل كوچك سخن بگويم جنجال تبليغاتي به راه
انداخته ام و تو اگر از رسانة ميليوني با صراحت مرا متهم كني روشنگري كرده اي . من
اگر جامعه را نسبت به خطرات پيش رويش هشدار دهم ذهن ها را مشوش كرده ام و تو اگر
صدها و هزاران ايراني را به بيگانه منسوب كني مردم رابيدار كرده اي .
من
ناحقم چون قدرتي غير از كلام ندارم و تو بر حقي چون از هر قدرتي براي اعمال نظراتت
بهره مندي . من قابل اعتماد نيستم چون در حلقه قدرت جايي ندارم و تو با ورود در
حلقه قدرت از هر پرسشي مصون هستي . من بايد تا فيها خالدون زندگي شخصي ام را براي
توبازگو كنم و تو به صرف آنكه در حلقه ياران مورد اعتمادهستي زندگي ات درپرده است .
من از فردايم نمي توانم ايمن باشم و تو براي جايگاه نواده هايت هم برنامه داري .
به
تو گفته اند حق داري صلاحيت مرا بررسي كني . به تو گفته اند اعتقاد مرا به اسلام
اندازه گيري كني . به تو اين حق را داده اند كه ميزان التزام عملي مرا به اسلام و
نظام مقدس جمهوري اسلامي تعيين كني . مي گويند صلاحيت مرا بايد تو احراز كني . يعني
تو اين حق را داري كه تشخيص دهي من به اسلام اعتقاد و التزام عملي دارم يا نه . يعني
تو اين اختيار را داري كه در ميزان وفاداري من به كشور تصميم بگيري . به تو اين
اجازه را داده اند كه درجه پايبندي مرا به قانون تشخيص دهي . اين نظام به تو حقي
داده است كه خداوند به پيغمبرش نداد .
اكنون
تو در موضعي نشسته اي كه ايمان يا بي ايماني مرا محك بزني . به ياد ندارم خداوند
در هيچ فرازي به هيچ فرستنده اي اين حق را داده باشد كه در اين دنيا انسانها را به
مؤمن و غير مؤمن ، معتقد و غير معتقد ، ملتزم به اسلام و غير ملتزم به اسلام و... تقسيم
كند .
اما
چه كسي صلاحيت خودت را تأييد مي كند؟ تو خودت از كدام صافي عبور كرده اي كه معلوم
شده است به اسلام اعتقاد والتزام عملي داري ؟ چه كسي به تو تضميني داده است كه
نماز ت مقبول است و نماز من نامقبول ؟ چه سندي به دست توست كه جايگاه تو را نزد
خداونداز من بالاتر تعيين كرده است ؟ خودت بهتر مي داني كه با عبور از دالان قدرت
و با ارتباط بااصحاب قدرت بر آن صندلي قضاوت تكيه كرده اي . خوب مي داني كه اگر
حتي در چند محفل خصوصي زبان به انتقاد بگشايي آرام آرام ازليست معتمدين حذف مي شوي
و ديگر بر آن مسند نخواهي بود . تو خودت خوب واقفي كه در اين كشور با چه سرعتي هر
سال عده اي را ازقطار سياست پياده مي كنند . بنابر اين خوب مي داني كه شرط سوار
ماندن چيست . مي داني كه در هر زمان بايد از چه كساني تبري بجويي وتلاش كني با خشن
ترين تدابير از آنها ياد كني تا كسي در وفاداري تو شك نكند .
سي
سال پيش همه با هم بر قطار انقلاب سوار شديم تااز تاريكي يك نظام ديكتاتور غير
پاسخگو به روشنايي يك نظام مردم سالار و شفاف سفر كنيم . نمي دانم در آن زمان تو
كجا بودي ، كناري ايستاده و تماشا مي كردي ،يا مثل امروز معتقد بودي كه هر چه
حكومت انجام مي دهد خدشه ناپذير است ؟ شايد اصلاً به اين دنيا نيامده بودي و شايد
مثل من به فرداهاي روشني در پرتو يك نظام سياسي مردم سالار و اخلاقي فكر مي كردي .
ما همه با هم از كوچه ها و خيابانهاي شهر گذر كرديم و در دالان تاريخي نه چندان
طولاني سه دهه از عمرمان را گذرانديم . اكنون تو راهت را چنان تنظيم كردي كه در
پشت ميزي بنشيني و در مورد ايمان و اعتقاد من تصميم بگيري و من به راهي رفته ام كه
براي ملاقات با تو بايد بيرون بايستم تا حاجب از تو كسب تكليف كند .
درست
است كه برادر ،راه ما از هم فاصله دارد . تو معتمدي دراين كشور كساني برات پاكي و
تقواي خودرا از خود خدا گرفته اند و من معتقدم انسانها با هر پيشينه اي در هر
موقعيتي بري از خطا نيستند. تو بر اين تصوري كه هر چه از ناحيه حاكمان رسد عين حق
است و من معتقدم حاكمان عميقاً به نصيحت و هشدار ما نيازمندند . تو بر اين گماني
كه همين كه نام اسلام بر يك نظام نهاده شد رفتارها و اخلاق ها اسلامي است و من فكر
مي كنم وراي ظواهر اسلامي اين رعايت انصاف و عدالت است كه ضامن حركت صحيح يك نظام
خواهد بود.
آري
من و تو با هم فرق داريم ، زياد هم فرق داريم . من پس از انقلاب به اينصورت بودم
كه بايد گام به گام يك نظام سالم و صالح را پي ريزي كرد و تو فكر مي كردي كه هر
چيز كه بر آن نام انقلاب حك شده بود مصون از هر نوع فساد.
من
بر اين گمان بودم و هستم كه كشور همواره نياز به اصلاح و ساماندهي دارد و تو بر
اين تصوري كه ما در ايده آل ترين نظام سياسي چه نيازي به تغييرات داريم . من از آن
آغاز نتوانستم به راحتي چشمم را به روي ناراستي ها ببندم و تو چشم ات را به بالا
دست دوختي كه از كدام مسير بروي تا كسي از تو رنجيده نشود . من نگرانم كه قطار
مملكت از خط خارج نشود و تو دلواپسي كه تو را از قطار پياده نكنند. من وقتي ببينم
مركب كشور مسير را به خطا مي رود فرياد مي زنم و تو با تمام قوا مراقبي كه از مركب
به زمين نيفتي .
آري
برادر ، تو چاره اي نداري كه مرا رد صلاحيت كني وگرنه خودت پس از چندي رد صلاحيت
مي شوي. من و تو قرائت هاي متفاوت و متضادي از وفاداري به نظام داريم . من گفتن
انتقادها ، نصيحتها و هشدارها را با تمام تلخي شان مصداق وفاداري به كشور و نظام
مي دانم و تو نگراني كه كسي بر تو اخم كند . من متقابلاً صلاحيت تو را براي اداره
كشور رد مي كنم . ايران ما در آستانه فرازي خطير از تاريخ خويش به مردان و زنان
شجاع و از خود گذشته نياز دارد تا با تدبيري مضاعف دهه ها و قرن ها عقب ماندگي و
توسعه نيافتگي را جبران كنند . بي انصافان و عدالت شكناني كه در مسند قدرت تنها به
دنبال راهي براي حذف ديگران و ابدي كردن قدرت خود هستند هرگز صلاحيت نشستن بر
جايگاههاي مديريت اين جامعه راندارند . البته اگر كساني رأي خود را بر ملت مقدم
نمي پنداشتند. آنگاه مردم به بهترين وجه معين مي كردند كه چه كسي صلاحيت دارد و چه
كسي بي صلاحيت است.
گریه آسمون
میرزا هیچوقت نخواسته خودش رو وارد
جریانات و اتفاقات سیاسی بکنه، چون اصلاً آدم سیاسی نیست و تازه خیلی وقت ها نمی
دونه سیاست چیه و با کدوم "گ" می نویسن سیاست؟!!! یکی از خاطرات کودکی
میرزا اینه که وقتی کلاس پنجم راهنمایی بود معلم ورزشش ازش پرسید: سیاست چیه؟ و
میرزای بیچاره صاف و ساده گفت: سیاست یه چیزیه که میریزن رو برنج و می خورن!!! و
مشک آن است که خود ببوید، نه آنکه عطار بگوید!
اما میرزا یه عادت بد داره و انونهم
اینه که وقتی داره غذا می خوره باید روزنامه بخونه، حالا اگه تو روزنامه در مورد
حمله مورچه های ملخ خور در روستای دبدبه چی ایالت " من تو رو نمی خوام"
هندوستان به تجهیزات هسته ای نوشته باشند هم اهمیت نداره، مهم اینه که میرزا یه
چیزی بخونه تا حواسش نباشه داره چی می خوره! همین عادت بد باعث شده تا میرزا هر از
چند گاهی بفهمه در دنیا داره چی می گذره و با همون عقل ناقص خودش جریانات رو به هم
ربط می ده! این همه گفتم تا بگم میرزا در آخرین نتیجه گیری عاقل اندر صفی! خودش با
توجه به اعلام نتیجه رد صلاحیت های انتخاباتی و همینطور بارش آخر هفته باران در
شیراز فکر کرده که آسمون هم داره به حال زار اصلاح طلب ها گریه می کنه و مشک آن
است که ...!!!