روز
مادر غیر از روز مادر بودن بهانه ای هم هست و حتی روز بهانه هم هست. روز مادر می
شود بهانه ای باشد برای اندیشیدن به مادر. مادر همانی است که ترس از نبودنش بیشتر
از عشق به بودنش است. مادر، مادرتر می شود اگر نباشد و نداشته باشیمش. مادر تا هست
انگار که نیست وتا نیست می اندیشیم که ای کاش که بود. وقتی می فهمی مادر نیست که
شامت آماده نباشد، وقتی می فهمی مادر نیست که شلوارت اتو ندارد، وقتی می فهمی مادر
نیست که خانه را خودت جارو می کنی برای مهمانی دوستانت، وقتی می فهمی مادر
نیست...، وای بر من... وای بر ما... وقتی می فهمی مادر نیست که عکسش را روبان سیاه
بزنی گوشه طاقچه، شاید. چقدر زیبا نوشته بود که من خواندم: روز مادر يعنی به تعداد
همه روزهای گذشته تو، صبوری! روز مادر يعنی به تعداد همه روزهای آينده تو
،دلواپسی! روز مادر يعنی به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه تو، بيداری ! روز
مادر يعنی بهانه بوسيدن خستگی دستهايی که
عمری به پای باليدن تو چروک شد. روز مادر يعنی بهانه در آغوش کشيدن او که نوازشگر همه سالهای دلتنگی تو بود. روز
مادر يعنی باز هم بهانه مادر گرفتن.... دلم بهانه مادر گرفته است، بهانه او که بود
و من نبودمش. بهانه او که تا هست من نیستمش و بهانه او که هست و نیستش من بودم و
من... .
روز
مادر، روز بهانه، روز زن هم هست. روز زن هم برای خود بهانه ای است تا بیاندیشیم به
«زن». به زنانی که در ادبیات اجتماعی مان «سرپرست خانوار» را یدکشان کرده ایم تا
هر از چندگاهی سوالی خلق کنیم برای دانستن اوضاعشان و چقدر مظلومند آنها که برای
ما فقط سوالند، سوال هایی که سالهاست بی جوابند. این روزها در میان ما یک میلیون و
ششصد و پنجاه هزار «زن» در مسیر زندگی تنها شده اند و هر بهار که من و تو سرمست
شادی و خرمی می شویم شصت هزار مسافر دیگر تنها می شوند و چقدر «زن» هست برای سوال
بی جواب شدن ما!
و
یادمان باشد هر سال که روز مادر و روز زن می آید و می رود ما روز بهانه طی می کنیم
و به سوال های بی جواب می رسیم. بر مادران و زنان منت نباشد که برایتان روز گرفته
ایم.